غریبه عزیز همان چیزی رو که من می خواستم بگم شما گفتید جز سپاس وتشکر کار دیگه ای نمی تونم بکنم من پاسخ شما رو در تاپیک انتقاد سازنده سایت هواداران هم قرار دادم.
به خاط این دید روشن وفکر بازتون به شما تبریک میگم
با تشکر مجدد
یا حق
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 21:47  توسط اح.ن
|
این مطلب پاسخ غریبه عزیز است که در مورد نقد من نسبت به فروش البوم در قسمت نظرات وبلاگ بنده نوشته است این مطلب را بی هیچ کم وکاست وتو ضیح اضافی نقل می کنم :
اول از همه : صد درصد و به طور کامل با این پست شما موافقم
این رقم فروش بسیار خوب و جالبی است اما نه برای محسن چاووشی بزرگ . شاید
این یک شکست نباشد اما پیروزی بزرگی هم نبود .!!!
اما به نظر من : مسئله شنیده شدن بسیار مهمتر از فروش است چون همین شنیده
شدن و مورد توجه قرار گرفتن یک خواننده است که فروش آینده کارهایش را تضمین
میکند
باور کنید اگر محسن چاووشی عزیزمان با(( سه شنبه ها . لنگه کفش . سنگ صبور
عشق دو حرفی . امام رضا (ع) و .... )) شنیده نمیشد هرگز این مقدار فروش نمی کرد .
اما نگران کننده ترین مسئله اینه که خطری خیلی خیلی جدی فروش آلبوم بعدی رو
تهدید میکنه متاسفانه اکثر اشخاصی که یه شاخه نیلوفر رو تهیه کردند از این اثر هنری
از این خریدشون ناراضی بودن
من در حدی نیستم که بتونم در ضمینه موسیقی نظر بدم اما نظر شخصی من اینه :
این آلبوم یه شاهکار فوق العاده بود ( نه برای هوادرانی مثل من بلکه برای عموم مردم)
اما چرا با یه بار شنیدن هیچ کسی از این کار تعریف نکرد ؟؟ ( حتی خود هواداران هزار
آتیشه ؟؟ )
اون چیزی که محسن چاووشی در مصاحبه اش نکته مثبت آلبوم ارزیابی کرد یعنی
همان زمان کافی برای جا افتادن این کار !!! نه تنها مثبت نیست بلکه یه ضعف است
چرا ؟؟
ببیند تنظیم این کار آنقدر شلوغ و پر سرو صداست که برای بارهای اول اصلا نمیشه
با صدای محسن یا ترانه های حسین و امیر ارتباط برقرار کرد !!
ما عادت داشتیم که وقتی محسن شروع به خواندن کرد برای همان دفعه اول ما را
با خودش ببرد . صدایی عجیب و صمیمی که وقتی شنیده میشد اصلا هیچ نوع صدای
دیگری فرصت خودنمایی پیدا نمیکرد . صدای محسن . ترانه های امیر و حسین همه عریان و بی پرده بودند . نیازی نبود به چند بارشنیدن !!!!
((بله . محسن چاووشی درست میگفت : کار من رو باید بارها شنید تا بشه در موردش نظر داد))
آنقدر این آهنگها باید شنیده شود تا صداهای بلند . گوش خراش و ناهمگون سازهای
جناب آقای محمدرضا آهاری برایمان تکراری شود تا آن موقع تازه با همان محسن قدیمی در یه شاخه نیلوفر آشنا شویم .
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 21:43  توسط اح.ن
|
امروز سایت هواداران خبر از فروش 800000 نسخه ای البوم نیلوفر در 45 روز می دهد .خب بیایید ببینیم این امار در مقایسه با فروش البوم های معروف قبلی چه طور عمل کرده است؟ایا می توان گفت یه شاخه نیلوفر موفق بوده است؟ ایا باید کلاهمان را از خوشحالی به هوا بیاندازیم که این البوم چنین فروشی داشته است؟ البومی که قرار بود رکورد فروش در تاریخ موسیقی پاپ ایران را بزند.البومی که قرار بود ملیون ها نسخه فروش کند؟ توجه کنید حتی کمپانی تولید کننده با توجه به پیش بینی های اولیه یک ملیون نسخه از ان را از قبل تولید کرده بود !! در اینجا تنها به یک نکته اشاره می کنیم .این البوم بسیار پر فروش بوده است در این هیچ شکی نیست ولی مسئله این است که این البوم باید تا الان فروش خود را حداقل به 5/1 تا 2 ملیون نسخه(حداقل) می رساند تا بتوانیم بگویییم رکورد شکنی کرده است تازه این هم رقمی نیست که در خور شان محسن چاوشی بزرگ باشد.برای اطلاع کسانی که فکر می کنند این البوم رکورد شکنی کرده است باید بگویم 2 سال قبل و تازه با امکانات وپیش تولید بسیار محدود تر واز همه مهمتر با وجود اینکه البوم بنیامین بهادری بطور گسترده بر روی اینترنت برای دانلود قرار داده شده بود( نکته ای که برعکس کمک قابل توجهی به فروش البوم نیلوفر چاوشی کرد) این البوم یعنی البوم 85 اقای بهادری در ظرف تنها یک ماه اول رقمی بالغ بر 000/300/1 نسخه یعنی 000/500 نسخه بیشتر از البوم نیلوفر در 45 روز اول فروش کرد.این امار بر اساس مصاحبه اردیبهشت ماه سال 86 روزنامه معتبر اعتماد با محسن رجب پور تولید کننده البوم 85 بنیامین اعلام شد . و به نوشته نشریه ترانه ماه(همدل سا بق) تا سال 87 البوم بنیامین نزدیک به 2 ملیون نسخه فروش کرده و رکورد دار فروش در تاریخ موسیقی پاپ ایران است. از این خبر که نشانگر عدم رضایت عمومی از البوم نیلوفر محسن چاوشی است بگذریم باید تذکر دهیم که فروش یک البوم الزاما بیانگر شنیده شدن ان البوم نیست چرا که به وضوح شاهدیم البوم نیلوفر به هیچ عنوان بطور گسترده در سطح شهر (تاکسی ها موبایل ها کافی شاپ ها و ...) شنیده نمی شود و فروش ان پس از موج اولیه فروش به رکود رسیده است. به عنوان یک طرفدار کوچک موسیقی محسن چاوشی روزی ارزو داشتم خواننده مورد علاقه ام با اولین البومش تمام رکورد های فروش را در هم شکند ورقمی باور نکردنی از فروش خود به جا گذارد والبومی را به بازار بفرستد که نا مدتها در هر کوی و برزنی شنیده شود .حیف وصد افسوس!! برای خودم متاسفم!
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 1:13  توسط اح.ن
|
غریبه عزیز با تشکر از نظر شما باعث افتخار من است که نظرات شما را بشنوم با کمال میل موافق گفتگو با شما هستم ومنتظر می مانم
با سپاس
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 1:12  توسط اح.ن
|
سلام به دوست و سرور عزیزم . خیلی شرمنده ام نظرم اینگونه شما رو به واکنش
واداشت .
ممنونم که مطلب بنده رو دقیق مطالعه کردید . از برخورد منطقی و روشن شما هم
سپاسگذارم .
به نظرم جوابیه کامل و بی نقصی ارائه دادید . متشکرم . بله حق باشماست به خدا
من هم خیلی دلخونم از اینکه این آلبوم در بین عموم مردم . و هواداران با استقبال
سرد و بیروحی مواجه شد .
یاد آن زمان به خیر که صدای متاسفم کوچه و بازار این مرزو بوم را پر کرد .
راه دور نمیرم . همین سنتوری خودمان . همین سه آهنگی که در عید نوروز لورفت
همین تک آهنگهایی که توسط خائنان منتشر شد .
به خدا قسم من هم هنوز منتظرم تا صدای نیلوفرمان را در یک جا جز خانه خودمان
بشنوم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
.
.
.
.
دوست عزیزیم در بسیاری از موارد حق باشما بود امااااااااااااا من تمام انتقاداتم رو نسبت به نقد شما نگفتم !! خیلی گله از شما دارم . متاسفانه یا خوشبختانه این
مطلب شما به سایت رسمی هواداران ( www.mchavoshifans.com) هم انتقال پیدا کرده . اگر مایلید بنده در آنجا به صورت کامل حاظرم نظرم رو عرض کنم . فقط منتظر جواب مثبت جناب عالی هستم .
ممنونم ( غریبه )
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 0:30  توسط اح.ن
|
بخوان به نام گل جزغاله
باربد اعلايي
آن زمان که محسن نامجو در نشريات در ستايش صداي محسن چاووشي بر سر قلم رفت بسياري را سوال آمد که اين کجا و آن کجا؟ نقطه اشتراک اين دو را با وجود تمام اختلافات مي توان در نوع واکنش آنها به صداي پيرامون خود جست وجو کرد. گاهي خروجي صداي آهنگساز در نزديک ترين شکل به صداهايي است که در پيرامون او در جريانند. يعني آهنگساز صداهايي را که از پيرامون خود دريافت مي کند به زبان موسيقي و به عنوان خروجي صداي ذهن خود ارائه مي دهد. بي شک مهم ترين نقطه اشتراک نامجو و چاووشي را مي توان در همين نکته جست وجو کرد. هرچند که هرکدام در دو حوزه فرهنگي متفاوت قرار مي گيرند. موسيقي نامجو نيز مي تواند انعکاسي از صداي تهران باشد. کمي از صداهاي فولکلوريک ايراني که آدم هايش چون خود نامجو به تهران هجرت کرده اند. کمي از موسيقي بلوز و جز، اشاره هايي به موسيقي رديف دستگاهي ايراني، صدا هايي از موسيقي پاپ که آشفته گونه همچون گرافيک صوتي شهر تهران در کنار هم قرار گرفته اند. از همين رو وقتي صداي موسيقايي نامجو منتشر مي شود، بيشترين مخاطب را با خود همراه مي کند. چرا که درک اين صدا با توجه به نزديکي آن با صداي پيرامون آهنگساز و مخاطبانش به شکل راحت تري رخ مي دهد. موسيقي محسن چاووشي نيز در يک حوزه فرهنگي ديگر از چنين خصلتي برخوردار است. او سوگوار اين تهران آشفته نشان مي دهد. شايد از همين رو علاقه عجيبي به گرته برداري از مصيبت خوانان نشان مي دهد. گاهي لحنش شبيه مي شود به سوگواري. ريتم ها بيش از هر چيز سزاوار اين آهن آباد نشان مي دهد. ماشين هايي که در هم لوليده اند. ريتم ها در جاهايي بيش از همه وامدار زندگي ماشيني اند. تکرار، تکرار و تکرار. ارتباطات آدم هاي چنين ابرشهري به همان ميزان تحت تاثير پيرامون خود قرار مي گيرد. آدم هاي بيگانه با خود به طور معمول در هر ارتباطي به سوي بحران گام برمي دارند و اين طبيعي رابطه هاي امروز نشان مي دهد. انسان بيگانه با خود مدام در کار به تعجب واداشتن خود و ديگري است و آنگاه مي ماند مصيبت خواني براي جهان بحران ها. و اينچنين موسيقي چاووشي مي تواند نزديک ترين و ساده ترين صدا به اين وضعيت باشد. از همين جا چاووشي راه خود را از انواع گروه هاي رپ و به اصطلاح زيرزميني جدا مي کند. که عمده اين گروه ها با اين وضعيت بحران و از خود بيگانگي همراه شده اند. چاووشي اگر معترض چنين وضعيتي نشان مي دهد عمده اين گروه ها همراه و نتيجه چنين وضعيتي نشان مي دهند. هر جامعه يي نيازمند نوعي موسيقي روزمره و مصرفي است که از آن تحت عنوان موسيقي پاپ ياد مي شود. اين نوع موسيقي نزديک ترين صدا به صداي جاري در جامعه است. از پيچيدگي پرهيز مي کند و براي مصرف در روزمره طراحي شده است. از همين رو مي تواند اکثريت را با خود همراه کند. عمده موفقيت هنرمندان موسيقي پاپ نه در توانايي موسيقايي آنها بلکه وابسته به استراتژي فرهنگي آنها نسبت به جهان روزمره خود است که هر کدام به نسبت اين جهت گيري جهان فرهنگي خود را بنا مي نهند. يکي به ساده ترين و دم دست ترين نياز ها پاسخ مي گويد و ديگري گامي فراتر مي نهد اعتراض و ناله يي مي زند. چند ثانيه و چند روز آن سوتر خود را نيز مي بيند. هر چند هر دو اينها در حوزه موسيقي مصرفي و مردمي قرار بگيرند و هر دو انعکاسي باشند از صداي جاري در جامعه. در سبک هاي ديگر موسيقي ما با واکنش هاي پيچيده تري به صداي پيرامون مواجه هستيم که هر گوشي از پس هضم آن برنمي آيد. اما آخرين آلبوم محسن چاووشي و اولين آلبوم رسمي و مجاز او يکسره مصيبت خوان ارتباطات بحران زده است به گونه يي که مخاطبي اگر با جهان جاري در کلام و موسيقي چاووشي همراه نباشد به احتمال در ميانه آلبوم در مقابل اين همه مصيبت کم مي آورد و توان همراه شدن با اين همه مصيبت را نخواهد داشت. نکته ديگري که در آلبوم ويژه به نظر مي آيد استفاده از ساز هاي ايراني است (ملقب به ساز هاي سنتي،). اين گوشه چشم داشتن به موسيقي ايراني را مدتي است که در گروه هاي موسيقي پاپ و حتي عجيب تر در موسيقي رپ مي توان جست وجو کرد. تجربه همراهي اردوان کامکار و محسن چاووشي براي ترانه هاي فيلم «سنتوري» به خلق صدايي ويژه انجاميد. در آلبوم «يه شاخه نيلوفر» نمي توان از آن صداي ويژه سراغي گرفت و با صداي ساده تر و معمول تري روبه رو مي شويم. همان نزديک ترين صدا به گرافيک صوتي شهر. در ترانه هاي فيلم سنتوري با اين گرافيک صوتي برخورد خلاقانه تري شده بود. چنانکه قطعات ساخته شده توسط چاووشي بدون صداي سنتور اردوان کامکار صدا هاي ساده تري نشان مي داد. اما جالب تر از همه قطعه آخر اين آلبوم با عنوان «عصا» است. در اين قطعه که ناگهان فضاي موسيقي هم تغيير مي کند و با فضاي آرام تري روبه رو مي شويم انگار چاووشي با مخاطبي سخن مي گويد که در طول 11 قطعه قبلي با مصيبت خواني هاي او همراه شده و حالا در قطعه «عصا»مي خواند؛«بخند و از خنده بگو، از غم بازنده بگو / عمر بزرگوار تو تلف نکن به پاي من». چند سال پيش محسن چاووشي از پيشگامان «نفرين نامه»خواني محسوب مي شد. ترانه هايي که در آنها معشوق مورد لعن و نفرين عاشق قرار مي گرفت اما او در يکي از گفت وگو هاي سال گذشته خود (سالنامه اعتماد) اشاره به تغيير رويه خود کرد. او به زباني ساده گفت؛« من از خواندن «نفرين» و ترانه «الهي سقف آرزوت خراب بشه روي سرت» الان پشيمانم. آن زمان نبايد آن ترانه را مي خواندم چون هيچ عاشقي، معشوقش را نمي تواند نفرين کند و آرزوي مرگ او را داشته باشد.» قرار گرفتن قطعه «عصا» در پايان آلبوم مي تواند
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 0:13  توسط اح.ن
|
دوست عزیزی نوشته بودند که ما با اقای محمد رضا اهاری پدر کشتگی داریم!!!!
برادر گرامی اقای اهاری از هنرمندان این سرزمین هستند و مانند هر هنرمند دیگری احترامشان واجب است اما این به معنای عدم نقد عملکرد ایشان نیست ما هیچ پدر کشتگی ای با شخص ایشان نداریم وبر عکس ایشان را جزو قشر هنرمند ان کشور حساب می کنیم اما اعتقاد داریم ایشان باید به هنر اصلی خود که همان فیلم نامه نویسی وکارگردانی است بازگردند نه اینکه وارد حیطه تنظیم موسیقی شوند البته شاید این نظر هم اشتباه باشد در کل این مسئله سلیقه ایست وهرکس سلیقه خاص خود را دارد اگر در نوشته خود به ایشان اهانتی کرده ایم صمیمانه پوزش می طلبیم
یا حق
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 0:10  توسط اح.ن
|
به نام او
غریبه عزیز سلام
سپاسگذارم از این که بر من منت گذاشتید و به این وبلاگ سر زدید وسپاسگذارم از جهت نظری که دادید .
غریبه عزیز ممنونم از اینکه به حق بر من ایراد گرفتید وراست گفتید بله من تنها یکی از طرفداران موسیقی محسن چاوشی هستم نه بیشتر و نه تمام انها ونه سرپرست وهدایت کننده ونه وکیل مدافع تمام انان.این من( که حتی نیم منی هم نیست)تنها ، انسانی بود که نظرش را داد همین، پس از این جهت که در این مطلب(نقد البوم) از طرف تمامی طرفداران چاوشی صحبت کردم از شما پوزش می طلبم.شرمنده!
اما غریبه گرامی شاید همانگونه که من به قول شما با این مسئله احساساتی بر خورد کرده باشم شما هم چندان منطقی با مطلب بنده بر خورد نداشته اید.دوست گرامی من در کجای این مطلب رای به تکرار محسن چاوشی داده ام ؟ در کجای این مطلب خواهان تکرار و عدم نواوری در اثار او شده ام؟کجا؟ دوست عزیز اینجانب اگر نه بیش از شما حداقل کمتر از شما نغییر و نو اوری را لازم وحیاتی نمی دانم.ایا غیر از این بود که در همین مطلب به صراحت بر ضرورت تغییر و نواوری نه فقط در اثار چاوشی بلکه در تمام ارکان زندگی اشاره کردم؟ایا غیر از این بود که عدم تغییر ونواوری را مشابه گندیدن دانستم؟ حداقل برای یاد اوری در اینجا عین مطلب را مجدادا ذکر می کنم:
تغییر همه چیز است مهمترین اصل است اما تغییر رو به جلو نه عقبگرد به موسیقی 30 سال قبل غرب.تغییر لازم است همانگونه که به قول بزرگی اگر ابی در ظرفی راکد وبدون تغییر قرار داده شود پس از مدتی می گندد اب ساکن وبدون تغییر چنین سرنوشتی خواهد داشت : گندیدن.
دوست گرامی ، حال شما بگویید به کدام دلیل مرا متهم به پسندیدن تکرار محسن چاوشی کرده اید؟
برادر ارجمندم من خود شاید بیش از شما بر این نکته واقفم که نو اوری وتغییر لازمه زندگی است ( نه فقط در موسیقی) وخود نیز می دانم که الزاما هر نواوری ای به موفقیت ختم نمی شود و بهتر بگویم اکثر انان به موفقیت ختم نمی شونداما این دلیل بر نفی ومقابله با نو اوری نیست .غریبه عزیز حرف حساب من این است که نو اوری همان گونه که از اسمش پیداست باید چیزی نو در بر داشته باشد زنده کند جان دهد حیاتی دوباره بخشد نه انکه موسیقی 30 سال قبل واز رده خارج شده اسلو راک را با تحریر های ایرانی مخلوط کنیم ونام ان را نو اوری بگذاریم!!!
تغییر خوب است اما تغییری که رو به جلو باشد حرکت دهنده باشد دینامیک باشد نه تغییری که به پسرفت وبه عقبگرد به سبک های 30 تا 40 سال قبل بیانجامد. مثالی می زنم:
حدود 3 سال قبل البوم لنگه کفش با صدای محسن منتشر شد . محسن در این البوم برای اولین بار در کارهایش دست به تغییراتی زده بود نواوری به خرج داده بود این نو اوری در عوض کردن سبک اشعار و نوع موزیک ها کاملا مشخص بود .چاوشی در این البوم برای اولین بار از اشعار قوی تر ودارای مضامین جدیدی مثل لنگه کفش استفاده کرد.این البوم به نسبت دو اثر قبلی او با استقبال چندانی روبه رو نشد .خیلی ها محسن را در همان غالب کارهای نفرینی و شعر های انچنانی می خواستند .اما در همان زمان هم عده ای از جمله این حقیر از این تغییر در روش محسن استقبال کردند وانرا به فال نیک گرفتند چرا؟چون با وجود اینکه البوم در ظاهر موفق نبود اما حداقل نشان داد که چاوشی یک تغییر جهت ودید گاه اساسی و رو به جلو در کارهایش به وجود اورده است وقصد دارد از این پس از اشعار قوی وشعر های مثبت وشکیل تر و وزین تری در کارهایش استفاده کند شاید در ان زمان البوم لنگه کفش چندان موفق نشد اما سر اغازی شد برای موفقیت البوم متاسفم چرا که البوم متاسفم در واقع مکمل البوم لنگه کفش و ادامه دهنده راه ان البوم چه از نظر شعر و چه از نظر موزیک بود .پس غریبه گرامی من با نو اوری مخالف نیستم اتفاقا با پسرفت مخالفم!!! مثال دیگری می زنم چند صباحی است که نوع جدیدی از موزیک در غرب رواج پیدا کرده است به اسم هالس.هالس سبکی شبیه ترنس است اما اندکی ارام تر از ترنس است.خب اگر چاوشی در البوم نیلوفر می امد مثلا هالس کار می کرد یا حتی بالاتر ، می امد اصلا سبکی جدید را در موزیک ابداع می کرد فارغ از هر نتیجه ای که بدست می امد حداقل بنده جزو ان دسته ای بودم که شجاعت محسن را در ایجاد ان نو اوری تحسین و ضرورت ان را کاملا قبول می کردم .اما اینکه ما شما انتظار داشته باشد من پسرفت چاوشی به 30 سال قبل را با این بهانه که هر تغییری الزاما موفق نیست ودر صد ریسکی دارد قبول کنم خیر!! چنین نخواهم کرد.
برادر گرامی من هرگز در مطلبم نگفته ام محسن تا ابد باید همان سبک البوم متاسفم را ادامه بدهد حرف من این است محسن باید تغییر کند اما در عین حال باید هویت و درونمایه وجان مایه اثارش را حفظ کند .
وبین این دو مطلب تفاوت از زمین تا اسمان است.بله بین سبک کاری یک خواننده وهویت کاری ان خواننده بسیار تفاوت وجود دارد . محسن در این البوم ان هویتی را که در 4 البوم قبل به دست اورده بود کنار گذاشت و هویت جدیدی را پذیرفت که هیچ همخوانی ای با اثار قبلی او وحداقل سلیقه شخصی بسیاری از طرفدارانش(نه تمام انها) به عنوان نمونه این حقیر نداشت!!!(امیدوارم این بار مرا متهم نکنید که از جای تمام طرفداران چاوشی صحبت کرده ام!!)
اما مطلب بعدی اینکه شما مرا متهم به مطلق نگری نموده اید و گفته ایداز کل البوم و ترانه ها ناراضی هستم باز هم دوست عزیز شما را به بخشی از همان مطلب ارجاع می دهم وخود قضاوت کنید که ایا من چنین کرده ام؟ ایا به کل هرچه در البوم بوده را نفی کرده ام؟
عین مطلب :
البته دو استثناء بزرگ در این البوم وجود دارد تنها از نظر شعرنه اهنگ وتنظیم و ان هم دو ترانه نیلوفر وخاکستر است .حداقل در مورد نیلوفر با طمینان می گویم یکی از زیباترین اشعاری بود که تا به امروز در کارهای محسن شنیده ام
حال با توجه به متن بالا خود قضاوت کنید که ایا من مطلقا هر چه در البوم بوده را زیر سوال برده ام؟
اما در اخر دوست عزیز وسرور گرامی من گفته بودید خود را جای تمام طرفداران محسن نگذارم .بله درست گفتید به حق گفتید ولی حال شما را به خدا قضاوت کنید ایا واقعا این البوم در بین عامه مردم وحتی طرفداران محسن چاوشی ،حداقل انها که شما انها را می شناسید با ان استقبالی که تصور می شد رو به رو شد ؟ایا اکنون که نزدیک یک ماه از انتشار ان می گذرد می توانید ان را در اکثر تاکسی های درون شهری یا کافی شاپ ها یا ... وبه طور کلی سطح جامعه بشنوید؟کلاه خودتان را قاضی کنید . نیازی نیست به من جوابی بدهید شما خود جواب را به خوبی می دانید!
برایتان ارزوی سلامتی وسربلندی دارم واگر جسارتی کردم انشا الله مرا مورد عفو قرار می دهید
یا حق
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 0:2  توسط اح.ن
|
سلام دوست عزیز. من مقاله شما رو کامل خوندم . لذت بردم از این قلم زیبا و بیان
دلنشین و احساسات غیر قابل کنترل و وحشی شما ! متن شما سراسر دلسوزی
و نگرانی بود . شما به عنوان یه هوادار وظیفه خودتون رو انجام دادید و تقریبا نقد منصفانه ایی رو ارائه دادید . امااااااااااااا ؟؟!!!
.
.
ایکاش کمی بیشتر به احساسات ظریف و کودکانه تان مسلط باشید . اگر کمی بیشتر به منطق علاقه داشتید خیلی نقد پر بار تری رو ارائه میدادید . شما در خیلی
از موارد بی انصافی کردید . اگر شما به طور کامل از آلبوم ناراضی هستید قرار نیست
خودتان رو سیل انبوه هواداران چاووشی معرفی کنید !
اگر شما از ترانه ها خوشتان نیامد قرار نیست که : قله خوشبختی . عصا . خاکستر و
تو که نیستی ترانه های ضعیفی باشند ( البته من هم قبول دارم که امیر ارجینی ناز
و چرا . امیر ارجینی عشق دو حرفی و سنگ صبور نیست )
اگر شما تکرار محسن چاوشی رو میپسندی خودت را وکیل مدافع هزاران هوادار نکن
چون تکرار برابر با پسرفت است .
اگر شما نمیدانی که نو آوری همان ریسک است و درصد خطا و شکست را بسیار بالا
میبرد دلیلی بر آن نیست که ما این مفهوم را نمیشناسیم !!!!!!!!!!!
باز هم از متن زیبا و دلسوزی های پدرانه شما در حق هوادارن ممنونم .
اما خواهشا فقط نظر شخصی خودتان را به عنوان نقد بیان کیند و لا غیر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 0:0  توسط اح.ن
|
مرتضی خیابانیان- نخستین آلبوم ممهور به مهر ارشاد «محسن چاووشی» تاکنون به گوش هوداران و نیوشندگان صدایش رسیده است. کش و قوس هایی که پخش این آلبوم در پی داشت اگر نه بی سابقه، که در ایران کم سابقه بوده است. اولین بار بود که مشتاقان صدای کسی پاشنهء در موسسه پخش را از جا در آورده و تلفنش را همیشه اشغال نگه داشته بودند! هر خبری، حتی کوچک، حتی شایعه، به سرعت نه تنها در ابعاد وبلاگ ها و وبسایت ها که در مقیاس رسانه های چاپی رسمی منتشر می شدند، واکنش بر می انگیختند، تکذیب می شدند، تایید می شدند یا در بعضی موارد هم هیچ کدام.
هواداران همچنان آن ترانه 30 ثانیه ای که موسسه پخش کننده به عنوان نمونه در سایت اش قرار داده بود را گوش می دادند و به رویا فرو می رفتند. و به گمانم هنوز هم کسی در «آوای باربد» پیدا نشده تا نام آلبوم را - که با نام پخش شده مغایر است- از قسمت «به زودی»ها خارج کند. باید این حرف ها جایی زده شود. این درددل ها باید گفته شود تا شاید روزی روزگاری کسی به یاد بیاورد که باربد حتی یک عذرخواهی یا اطلاعیه روشنگر یک خطی، بابت دو سال انتظار بی پاسخ هواداران صادر نکرد. چنانکه تا آخرین لحظه ها هم همه فکر می کردند شاید «این هم سراب است...»
آخرین جایی که اخبار مربوط به محسن چاووشی را «پوشش» می داد (و نه تولید خبر) انجمن نیمه رسمی (و گویا حالا رسمی!) هواداران چاووشی بود؛ و هیچ کس، هیچ کس، و باز هم هیچ کس توضیح نداد که مثلاً مشکل چاووشی با «حراست» ارشاد است و نه بخش «موسیقی» آن. شاید هم قرار نبود همه بفهمند. قرار بود همه فقط تهییج شوند. ذوق کنند. منتظر بمانند. انتظاری که این اواخر عده ای را دیوانه کرده بود. بله، انتظار دیوانه می کند آدمی را. و همین شد که این ذوق و شوق این اواخر به «رنج» تبدیل شده بود. کسی انگار وظیفه نداشت توضیح بدهد که «چون تیراژ بالا بود، پخش کار به عقب افتاد»، یا «ماه رمضان زمان خوبی برای پخش آلبوم نیست»؛ غیر از خود چاووشی. انگار شرکت تولید و پخش تنها به این فکر می کرد که اشتیاق جمعیت مشتاق را بیشتر کند و با امنیتی کردن فضا(!) خواستار این بود که حول پخش کار سر و صدای رسانه ای شکل نگیرد.
همه جا پر بود از گمانه زنی؛ اینکه چه کسانی شاعر کار هستند، چه کسانی قرار است همخوانی کنند و همه جا پر بود از «فضای متفاوت» این آلبوم. به راستی هم که چقدر متفاوت...
البته حالا هم شاید زود باشد برای نقد این آلبوم. اما همین که داریم درباره کاری «حرف» می زنیم یعنی ارزش «حرف زدن» را داشته است. اینکه سایت معتبر «هفتان» به فاصله ای اندک، پنج لینک به مطالب مرتبط به آلبوم جدید چاووشی می دهد نشان از برد و اثر گذاری «نام» محسن چاووشی بر قشر عظیمی از مخاطبان است. مخاطبانی که به معنای دقیق کلمه فرهیخته محسوب می شوند. غیر از معدودی از هواداران دو آتشه و متعصب و نیز دیگرانی که برای بار اول با «پدیده» محسن چاووشی برخورد داشتند، اغلب مخاطبان یک جمله را تکرار می کردند: «انتظارات را بر آورده نکرد». معیار سنجش این عده، ترانه های سابق خود محسن چاووشی بود و نه کس یا چیز دیگر. این تفاوت معیار است که باعث می شود آلبوم «یه شاخه نیلوفر» برترین آلبوم ماه (و احتمالاً سال) شود، اما برای بیشتر طرفداران و دوستداران صدای چاووشی راضی کننده نباشد. به گمانم باید مقوله های مختلف را دسته بندی کرد و سپس به نقد آن ها پرداخت. گرچه حق دارند کسانی که می گویند تمام عوامل دست به دست هم یک «کار» را می سازند و جدا کردن آن ها از هم و صرف نظر کردن از اثر گذاری متقابل آن ها بر هم خطاست. اما شاید منفعت این نوع تحلیل بر مضرات آن بیارزد. امیدوارم.
نقد و تحلیل آلبوم «یه شاخه نیلوفر» را در چهار دسته پی خواهم گرفت:
1- ترانه 2- آهنگسازی 3- تنظیم 4- صدا (لحن و جنس)
1) ترانه: شاید اینجا را بتوان نقطه شروع یک افول فرض کرد. «امیر ارجینی» و «حسین صفا» شاعران بدی نیستند. بر کلام تسلط دارند و نیز بر وزن. اما آنچه آن ها و نیز محسن چاووشی را بیشتر تهدید می کند، تکرار در مضمون و نیز تنگ بودن دایره لغات مورد استفاده است. البته باید همین جا این توضیح ضروری را داد که ما با اشعار صفا و ارجینی در جایی غیر از ترانه های چاووشی برخورد نداشته ایم که بتوانیم قضاوت مستقلی نسبت به آن ها داشته باشیم و شاید تمام این مواردی که به عنوان اشکال بر ترانه ها بر می شماریم به «انتخاب»های چاووشی بازگردد؛ که به یک سری واژگان خاص علاقه دارد یا ترانه های خاصی از این دو شاعر را برای آهنگسازی بر می گزیند.
مضمون اغلب ترانه ها یکسان است، و نیز لغات به کار رفته در آن ها. انتظار این بود که وقتی فضای آلبوم قرار است «متفاوت» باشد، این تفاوت خود را در متن ترانه ها نیز به رخ بکشد. اتفاقی که نیفتاده است. شاید تنها تفاوت نسبی مضمون، متعلق به ترانه ایست که خود چاووشی سروده است. اگر نه حتی ترانه «اسلام ولی محمدی» هم در امتداد مضامین مورد استفاده صفا و ارجینی است. گرچه باید باز هم اشاره کرد که این مسائل با توجه به سابقه کار خود شاعران است که توقع بر می انگیزد؛ شاعران «بانوی من»، «سنگ صبور»، «کفتر چاهی»، «امام رضا»، «زخم» و...
«نوآوردی در مضمون» و نحوه «استفاده از کلمات عامیانه در متن شعر» این دو شاعر به قدری جذاب و فراتر از سطح موسیقی زیرزمینی ایران بود که توجه اساتید ادبیات و نشریات جدی را هم بر انگیخت.
یک نکته: چیزی که درباره ترانه های چاووشی به نظرم تا به حال از دیدها پنهان مانده، سهم اشعار در «شکل گیری موسیقی» محسن چاووشی است. به عبارت دیگر این جمله حلقه اتصال میان بخش ترانه ها با بخش آهنگسازی محسوب می شود. به یاد نداریم که از چاووشی شنیده باشیم ملودی بدون کلام ساخته باشد. تمام ساخته های او (تا جایی که ما می دانیم) بر پایه ترانه بوده است. ترانه هایی که گاه خط اصلی ملودی یا تم مورد نظر را به چاووشی القا می کردند.
باز نکته دیگری که این بار میان ترانه ها و صدا (لحن و جنس) رابطه برقرار می کند، مضامین مورد استفاده در ترانه هاست، که بر جنس صدا و لحن چاووشی اثر می گذارند. بیشتر ترانه هایی را که چاووشی در آن با لحن مردانه و زخم خورده (با دندان های بسته) می خواند، یا سروده خود اوست (مانند نفس بریده) و یا «ترانه مکرم» (خودکشی و خیانت). شاید بتوان اینطور نتیجه گیری کرد که متن ترانه های چاووشی سهمی فراتر از تنها «یک ترانه» برای او دارند؛ آن ها هم بر نوع آهنگسازی چاووشی اثر دارند و هم بر لحن و جنس صدایش.
2) آهنگسازی: کمی به عقب باز گردیم. به زمانی که ترانه «مرگ» از «حمید مصدق» را با صدای چاووشی شنیدیم. و نمی توانم تاسف و حسرت خود را از ادامه ندادن این راه (استفاده از اشعار شاعران نوسرا) توسط چاووشی ابراز نکنم. خود او در یک مصاحبه به «کار سختی» که بر روی این ترانه (که شعر بلند بی قافیه ایست) انجام داده بود، اشاره کرده است. و البته جواب سختی ای که برای آن کشیده را به خوبی گرفته است: ملودی هیچ نقطهء کوری ندارد. هیچ کجا کلمه ای بی مورد کشیده نمی شود. خذف ها از ترانه ها به درستی و با کم ترین اشکال در مضمون ترانه صورت گرفته است (یادمان باشد راجع به حذف های خوب چاووشی - که در ترانه ها صورت می دهد- چیزی بنویسیم. خذف های درست و تاثیر گذار.)
در ملودی هیچ جا کلمه ها بیرون نمی زنند، تا خواننده مجبور باشد برای این بیرون زدگی تمهیدی بیندیشد. حالا به سال 1387 باز گردیم و سر وقت آلبوم «یه شاخه نیلوفر». نمونه چنین تدبیری را تنها در ترانه «کجاست؟ بگو» می بینیم. و نه دیگر هیچ ترانه دیگری. از این نظر آن را با مرگ حمید مصدق مقایسه می کنم که این ترانه گرچه قافیه دارد ولی (به دلیل ناهماهنگی در اندازهء مصرع ها) دشواری های خاص خود را هم دارد. با این حال چاووشی از پس ملودی سازی بر آن - بدون اینکه کلمه ای به اصطلاح بیرون بزند- بر آمده؛ گرچه شاید به گوش بسیاری آن نیم بند «هر کی بیاد نمک به زخمت می زنه، سادهء دلدادهء من گول نخوری» کمی خارج از ملودی باشد.
خود ترانه «یه شاخه نیلوفر» هم انگار زیاد برای سبک ترنس مناسب نبوده، حال و هوای عاشقانهء حزن آوری دارد که با این ملودی که «کابوس» و «چرا» در آن باید کشیده شود تا ملودی پر شود، همخوانی ندارد. به عبارت دیگر، خشونت مستتر در ملودی و تنظیم، با لطافت ترانه همخوانی ندارد. و نیز کنتراست جالبی را نیز ایجاد نمی کند.
در ترانه «تبریک» انگار چاووشی خود را به تم و ملودی پنهان در ترانه سپرده و تلاشی برای فرار از این اثرگزاری انجام نداده است. در ترانه «چرا» هم (که کم خواهان ترین ترانه این آلبوم است) تنها نکتهء برجسته، تغییر گام در آن است. این تمهید در دیگر ترانه های او (مثل «بازم نیومدی») مورد استفاده قرار گرفته بود.
کلاً ملودی های دلنشین در این آلبوم کم نیستند. اما از آنجا که هواداران چاووشی حتی به یک ملودی متوسط او عادت نداشتند، این است که این آلبوم برایشان گران تمام شده است. نقطه قوت ترانه «قلهء خوشبختی» در لحن خوانش آن است که به جای خود، آن را مورد بررسی قرار خواهیم داد. ترانه «هفته های من» هم نسبت به آثار شاخص ترنس چاووشی نه در مضممون ترانه و نه در ملودی سازی، حرکت رو به جلوئی نبوده است. ترانه «عصا» هم با وجود زیبائی، اما به دلیل تکرار لحن موجود در آن در سایر ترانه ها، چندان چنگی به دل نمی زند و ما را به یاد ملودی سازی های «رامین زمانی» می اندازد.
باقی ترانه ها هم بیش و کم همین خصوصیات را دارند. شاید به طور خلاصه بتوان گفت آن زحمتی که چاووشی در مصاحبه خود در مورد ترانه «مرگ» گفته بود که کشیده است، در مورد ترانه های این آلبوم نکشیده؛ شاید به سبب انتخاب نادرست ترانه ها و عدم توجه به داشتن مضامین متفاوت در آلبوم. تم های مشترک و نیز گام های مشابه (که قبل ها هم طرفداران تیزهوش تر نسبت به آن هشدار داده بودند) اینجا در ملاء عام به زیان چاووشی تمام شده است.
3) تنظیم: و اما «محمدرضا آهاری»...
زمانی که از او به عنوان «مدیر برنامه های» چاووشی نام برده شد، کسی نمی دانست آهاری دستی هم در تنظیم دارد؛ تنها به همراهی او با چاووشی اشاره می شد. اولین خبرها راجع به «یه شاخه نیلوفر» حاکی از این بود که خود چاووشی قصد تنظیم آلبوم اش را دارد. اما به مرور نام محمدرضا آهاری به میان کشیده شد تا علاوه بر تمام تراک های این آلبوم، تراک های دیگری نیز که در زمان همکاری چاووشی با «شهاب اکبری» شکل گرفته بودند دوباره و این بار از نگاه آهاری، تنظیم شوند.
به شخصه، زمانی که مصاحبه صوتی آهاری با «فرزاد متین» را شنیدم، خیالم راحت شد؛ از اینکه این به قول او «انرژی ناشناخته»، به دست نااهل نیفتاده است. او تحصیل کرده و شنونده جدی موسیقی کلاسیک و راک غربی است. به مرور که از این آشنایی می گذشت، انگار چاووشی سر کلاس درس آهاری با «آلترناتیو راک» و «فضای آوانگارد» آشنا می شد. بزرگ می شد. پی «تحقیق» می رفت. و چه چیز از این بهتر برای ما شنوندگان جدی موسیقی چاووشی؟ این که این انرژی ناشناخته و پر استعداد در کنار تئوری های خوب و علمی و روز دنیا، به ترکیبی ایده آل از غریزه و تکنیک برسد. همین بود که خیال را راحت می کرد.
آهاری و نیز خود چاووشی انگار زیاد روی این آلبوم قصد مانور دادن نداشتند و بیشتر بر آلبوم بعدی خود متمرکز هستند (آهاری آلبوم بعد را «اتفاقی در موسیقی ایران» معرفی می کند). اما انگار به گفته آهاری نشانه هایی از آلبوم بعد را می توانستیم در این آلبوم هم بیابیم؛ «آواهای جدید» و «رفتن به سمت فضای راک» از آن نشانه ها بود. وقتی این حرف ها به گوشمان می رسید، سر از پا نمی شناختیم. احساس می کردیم راه را درست آمده ایم. که محسن چاووشی - که از ابتدا هم در ترانه هایش به راک تمایل آشکاری نشان می داد- حالا دارد آگاهانه این راه را پی می گیرد. وقتی آهاری می گفت «کلاسیک راک»، ما بال در می آوردیم که چه سبک خوبیست برای ملودی ها و لحن مالیخوئیایی چاووشی این کلاسیک راک.
اما «یه شاخه نیلوفر» از خواب بیدارمان کرد. ناراحتمان کرد. نگرانمان کرد. از خواب وقتی بیدار شدیم که صدای سمپل های گوش آزار، صدای خود چاووشی را به حاشیه برد. ناراحت وقتی شدیم که تلفیق زورکی را شنیدیم (حالا قابل فهم است که چرا چاووشی از اشاره مصاحبه گر «شهروند امروز» به تاثیر «محسن نامجو» بر حرکت آن ها، بر می آشوبد و می گوید: «نه! نشنیدم کارهای او را!»)
نگرانمان کرد وقتی دانستیم تمام ترانه های ساخت چاووشی زین پس توسط آهاری قرار است تنظیم شود. «تلفیق» از مشخصه های اصلی چاووشی بود. اما تلفیق درست. آنچه در بعضی تراک ها شنیده می شود فقط «قاطی کردن» سازها و سمپل ها با هم بود، بدون هیچ منطقی. تنها برای عرض اندام. باز هم باید به تکرار گوشزد کرد که این آلبوم نسبت به تولیدات حال حاضر موسیقی ایران کماکان یک اتفاق است بدون تردید. و باز باید اذعان کرد که ترانه «کجاست؟ بگو» ترانهء خوبیست. که تنظیم هم در آن همپای ملودی، شعر و لحن، تاثیرگذار و کوبنده است. اما اشتباهات آشکار در دیگر تراک ها به حدی است که دوستداران چاووشی را نگران می کند. اینکه بخواهیم فارغ از مضمون و محتوای ترانه و نوع ملودی سازی، سازبندی را تلفیقی انتخاب کنیم، راهی خطاست. انتخاب فضای نادرست و ناهمخوان با ملودی «اورتور» در ترانه «دلتنگی» باعث آزردگی گوش است. یا دستی که به سر و گوش ترانه های «بغض» و «ناز» کشیده شده، نه تنها کار را بهتر نکرده که چند درجه از تاثیر گذاری آن کم کرده است (نوای الکترونیک اضافه شده به ترانه «ناز» تنها دستی بود که «به سر و روی کار» کشیده شده بود. یا در ترانه «بغض»، ضربه ای که هنگام گفتن «بغض نشسته تو گلوم، وقتی نشستی روبه روم» در ورژن قبلی بود، به کدام دلیل برداشته شده؟)
4) صدا (لحن و جنس): «گرد شدن لحن. عقب نشینی از جنس صدا.» بارهای اولی که به آلبوم گوش سپردم این دو جمله به ذهنم خطور کرد. اما اعتنایی نکردم. اشکال را در خود می جستم و نه در چاووشی. اما مقایسه میان لحن و جنس صدای مورد استفاده او در ترانه های سابقش با این آلبوم مرا به یقین رساند که آگاهانه یا نا آگاهانه او از جنس صدا و لحن خوانش خود عقب نشینی کرده است. وقتی در مصاحبه با یکی از هفته نامه ها اشاره می کند که: «ترانهء نفس بریده (ورژن اول) خود خودم است»، باید به این باور رسید که او در این آلبوم «خود خودش» نیست.
این مقایسه برای همه امکان پذیر است. جنس صدای استفاده شده در ترانه های «خیانت» و «شعر سپید» را با جنس صدای ترانه های «یه شاخه نیلوفر» و «چرا؟» مقایسه کنید؛ جنس صدا در دو ترانه اول «خش دار، بم و بی قید» و جنس صدای دو ترانه دوم «صاف، کمی زیر، و محتاط» است. چرا؟ آیا به قول «چاووشیست» جنس صدا را هم ممیزی می کنند؟ یا این همان عوارض «شیک شدنی» است که یک مصاحبه گر به آن اشاره کرده بود؟
لحن چاووشی هم از آسیب در امان نمانده. به گواه اغلب کسانی که آلبوم را گوش داده اند لحن چاووشی در بیشتر ترانه ها یکسان است. تمام لحن های زاری است. حزن انگیز است. دیگر از لحن خشنِ مردانه خبری نیست. باز هم معیار ما برای مقایسه، دیگر ترانه های خود چاووشی است. بیایید آلبوم «متاسفم» را از لحاظ لحن با این آلبوم مقایسه کنیم. در آلبوم متاسفم تنوع لحن بارز است. از لحن خشن و مردانه «خیانت» و «نفس بریده» تا لحن کودکانه و حزن انگیز «گل سر». اما اینجا نه تنها دیگر از لحن جدی و خشن استفاده ای نشده بلکه در معدود مواردی که اقتضای ترانه و ملودی، خواندن به شیوه خشن است انگار دستی تعمداً او را از این کار بر حذر می دارد. بدتر اینکه این لحن حزن انگیز در تمام ترانه ها استفاده شده است بدون اینکه الزامی به وجود آن باشد.
بعضی ترانه ها مانند «یه شاخه نیلوفر» یا «هفته های من» می توانست محل نمایش آنچه چاووشی «خودِ خود»اش می دانست باشد. اما نیست. شاید نمونه بارز به کار گیری درست لحن و جنس صدا را بتوان در ترانه «کجاست؟ بگو» یافت. لحن به کار رفته در آن ترانه یا لحن به کار گرفته شده در ترانه «قلهء خوشبختی» با ملودی و نیز تنظیم تناسب دارند و منظور را برآورده می کنند. اما همین لحن ها وقتی در دیگر ترانه ها استفاده می شوند (هر چقدر هم درست، زیرا شاید اقتضای بیشتر ترانه ها در این نوع از خوانش بوده باشد که ناشی از انتخاب اشعار توسط چاووشی بوده؛ که توجهی به لزوم وجود تنوع لحن نداشته است) حالت ملال اتگیزی می یابند.
چاووشی آگاهانه یا ناآگاهانه زوایای صدای خود را تراشیده و صاف کرده است. آن غریزه وحشی و افسار گسیخته ای که در صدایش بود را پنهان کرده و افسار زده است. محسن چاووشی دیگر در این آلبوم «با دندان های بسته» نمی خواند. دیگر نمی توانیم صدای فریاد فروخفته مان را از گلویش بشنویم. دیگر صدای زخمی اش خش نمی زند دلمان و روحمان را.
گفتنی ها کم نیست
این جستار می توانست عمیق تر باشد، می توانست با مثال های فراوان تری همراه باشد، می توانست درددل های بیشتری به خود راه دهد. اما ما هنوز «کجاست؟ بگو» را داریم. هنوز وقتی چاووشی می گوید «صلابه»، ما به صلابه کشیده می شویم. هنوز با «قلهء خوشبختی» با او گریه می کنیم. هنوز «بانوی من» را داریم. هنوز حتی «کفتر چاهی» زنده است و زندگی می کند. هنوز با «شعر سپید» معشوقه مان را نفرین می کنیم. هنوز با «امام رضا» کلاغی می شویم روی بام حرم. هنوز با «کلاف» شنگول می شویم. با «گل سر» مادری را خاک می کنیم و هنوز «سنگ صبور»مان را داریم.
چه کسی می توانست این همه خاطره برایمان بسازد؟
این مطلب عینا از سایت خبرنگاران صلح نقل شده است بی هیچ کم وکاست
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 23:59  توسط اح.ن
|